چه کسانی مسئول تجـزيه احتمالی ايران خواهند بود؟


تمام شهروندان ايرانی بر چند مليتی بودن کشورمان اتفاق نظر دارند و بخصوص بعد از گذشت بيش از ۲۷ سال از متلاشی شدن رژيم پهلوی دريافته اند که بايد جهت حل مسائل و مشکلات ملی در ميهنمان اقدامات جدی صورت گيرد.

 

اما مسئولين و دست اندرکاران امور وکسانيکه خود را کاسه داغ تر از آش برای حفظ وحدت و يکپارچگی ايران ميدانند، همواره مبارزين ملی و جنبش های منطقه ای را چه در آذربايجان، چه در کردستان و... وابسته به اجنبی معرفی کرده تا بدينترتيب از خود سلب مسئوليت نموده و سرکوب خواسته های قانونی و انسانی مليتهای تحت ستم ميهنمانرا موجه جلوه دهند.

 

کردهای ايران ساليان متماديست که به اشکال متفاوت جهت رسيدن به ابتدائی ترين حقوق انسانی خويش درچارچوب ايران مبارزه ميکنند و در هر دوره ای مورد بی مهری تهران قرار گرفته و سرکوب شده اند. به دوران پهلوی و پيش از آن کاری ندارم و عمدتاً به سالهای پس از انقلاب اسلامی اشاره ميکنم.

 

چند روزی از بهمن ۵۷ نگذشته بود که به کردستان لشکرکشی شد و پس از قتل عامها و اعدامهای بدون محاکمه خلخالی در آنجا ، رهبرانشان برچسب وابستگی به آمريکا خوردند. حال آنکه شعار کردها در آن دوران چيزی بجز "دمکراسی برای ايران، خودمختاری برای کردستان" نبود. اين روند همچنان ادامه دارد و کردها هيچ نقشی در امور کردستان ندارند. رژيمهای حاکم بر ايران براين عقيده اند که کردها فاقد لياقت تصميم گيری هستند، حال آنکه رئيس جمهور کنونی عراق آقای جلال طالبانی رهبر اتحاديه ميهنی کردستان عراق است.

 

جنبش زمين در ترکمن صحرا نيز توسط حکومت مرکزی قلع و قمع شد و رهبران ترکمن همانند توماج و... را ربودند و پس از بقتل رسانيدن، زير پلی انداختند. جرم ترکمنها نيز وابستگی به بيگانگان اعلام گشت. در غير آن گناه ديگری مرتکب نشده بودند بجز اينکه زمينهای خويش را که در زمان رژيم پهلی توسط افراد وابسته به شاه بزور از آنها گرفته شده بودند، تصاحب کردند.

 

عربهای خوزستان نيز موقعيت بهتری بدست نياوردند. با گذشت چند ماهی از سرنگونی شاه، تيمسار احمد مدنی ماموريت سرکوب و کشتار مردم محروم خوزستان را بر عهده گرفت و اعتراضات برحق آنان را به خشن ترين شيوه ممکن پاسخ گفت.

 

خوزستان ثروتمندترين منطقه ايران است و ميتوان به جرات گفت که اقتصاد ايران بدون نفت آن خطه يعنی هيچ! نفت خوزستان خونيست که در رگهای تهران جاری ميشود و با قطع اين شاهرگ حياتی، تهران قادر به ادامه حيات نخواهد بود. اما از اين نعمت بزرگ چه چيزی نصيب ملت عرب آن ناحيه ميشود؟ بايد پاسخ داد که هيچ! مردم عرب فقير ترين ساکنين خوزستان را تشکيل ميدهند و به برکت عمر ۲۷ ساله جمهوری اسلامی، بجز فقر و فلاکت و آوارگی چيز ديگری نصيبشان نشده است. و هم اينک که مجدداً لب به اعتراض گشوده و خواهان حقوق ملی خويش هستند، تمامی مسئولين حکومتی از وزير کشور گرفته تا فرمانده نيروهای انتظامی، همه و همه آنان را نوکران انگليس خطاب ميکنند و با اين اتهام، جوانان عرب دسته دسته بازداشت، شکنجه و اعدام ميشوند.

 

همگان، چه دوست و چه دشمن ميپذيرند که بلوچستان محرومترين منطقه در ايران به حساب می آيد. سياست همگانی رژيم تهران يعنی مليت ستيزی، در بلوچستان نيز بمورد اجرا گذاشته شد و روشنفکران و فعالين بلوچ دستگير و به جوخه های اعدام سپرده شدند. از همان روزهای آغازين حيات جمهوری اسلامی، با توجه به برخوردهای خشن مسئولين تهرانی در بلوچستان، مبارزه مسلحانه در دستور کار نيروهای بلوچ قرار گرفت و اين مبارزه همچنان ادامه دارد، هر چند که جزر و مدهائی داشته است.

 

بلوچهای دستگير شده و اعدامی را، بعنوان قاچاقچی به مردم معرفی ميکردند. حکومتگران ايران از اعلام اينکه بلوچها به خاطر دستيابی به حقوق ملی خويش مبارزه ميکنند، واهمه داشتند. از عجائب روزگار نيست که در بلوچستانی که تمامی دروازه های تحصيل، توسعه، کاريابی و... برای بلوچها توسط رژيم تهران و عواملش مسدود شده باشند، افرادی به کار قاچاق روی آورند. اما اين درصدی ناقابل است و نمی توان ملتی را اتهام قاچاقچی زد.

 

آخوندها ميگويند، "اگر طلبه ای دزدی کرد نگوئيد که طلبه ای دزد بود، بگوئيد که دزدی طلبه شده بود" اما برای عوامفريبی و ضربه زدن به نيروهای ملی و مردمی بلوچ، همگی را قاچقچی خطاب ميکردند.

 

باگسترش مبارزات ملی طی ماههای گذشته و اقداماتی که اخيراً توسط سازمان جندالله بر عليه نيروهای رژيم در بلوچستان روی داد و بخصوص مصاحبه هائی که توسط رهبر اين گروه، آقای عبدالمالک بلوچ توسط راديوهائی پخش شد که در آن خواسته هائی سياسی مطرح گشت و به ستمهای ملی ـ مذهبی پرداخته شد، شگردهای قاچاقچی خطاب کردن نيروهای مبارز ملی، کارائی خويش را از دست داد.

 

 

در چنين شرائطی، اتهام بلوچهای مبارز يک مرحله به جلو گام نهاد و برچسب وابسته به اجانب را بخود اختصاص داد!! وزير کشور جمهوری اسلامی ايران بيان داشت که " عبدالمالک بطور منظم با مسوولان اطلاعاتی انگليس و آمريکا ملاقات دارد ...." اظهاراتی شبيه به اين، بارها و بارها توسط سردمداران حکومتی چه در زاهدان و چه در تهران ايراد شده است که هيچگونه سنديت ندارند و فقط و فقط ساخته و پرداخته ذهن آقايان است و بس.

 

و اما ترکهای آذربايجان که با هزاران تار و پود به تهران وصله شده بودند، پس از آنکه روزنامه دولتی "ايران" کاريکاتوری توهين آميز را نسبت به آنها به چاپ رسانيد، به خيابانها ريختند و در اکثر شهرهای آذربايجان دست به تظاهرات زدند و بدين ترتيب انزجار خود را نسبت به سياستهای شوونيسی جمهوری اسلامی ابراز داشتند.

 

حکام تهران دستور دادند تا هرگونه حرکت مسالمت آميز آذريها به خون کشيده شود و در همين راستا دهها تن از جوانان و معترضين ترک هدف گلوله قرار گرفته و جان باختند.

 

سپس وزير کشور و ساير مسئولين و آخوندها وارد صحنه شدند و همان اتهام از پيش تعيين شده يعنی وابسته به خارج بودن را مطرح کرده و گفتند که "گروهی در خارج آموزش ديده بودند تا آشوب بپا کنند...."

 

برطبق اخبار منتشر شده در روزنامه ها و سايتهای مربوط به آذربايجان، صدها نفر از آذريها بازداشت و زندانی شده اند. اعتراضات در شهرهای گوناگون آذربايجان همچنان ادامه دارد و مزدوران رژيم تمامی تلاش و امکانات خويش را در سرکوبی اين جنبش مردمی ترکها بکار گرفته اند.

 

 

 

اعتراضات ملتهای تحت ستم ايران ميرود تا سيری گسترده تر بخود گيرد. حکام تهران بی لياقتی خويش را در حل معضلات جامعه به اثبات رسانيده و نميتوانند صرفاً با اتهاماتی از قبيل وابسته به بيگانه و... به مبارزين ملتهای محروم و آزاديخواه جامعه مان، از گسترش آتش خشم آنان جلوگيری بعمل آورند.

مليتهای ستمديده ايران نمی خواهند قيمی داشته باشند. بلوچها، کردها، آذريها، عربها و ترکمنها مبارزه ميکنند تا در چارچوب ايران به حقوق ملی خويش دست يابند. به زبان مادری خود تحصيل کنند و خود بر سرنوشتشان حاکم باشند. در کشور خود شهروندان درجه دو و سه محسوب نگردند و به شيوه های گوناگون مورد تحقير و تبعيض قرار نگيرند و....

 

 

آنگاه که تهران غرق در عظمت طلبی شوونيستی باقی بماند و مليتهای ديگر ايران هيچگونه سهمی در حاکميت نداشته باشند و خواسته های قانونی و برحقشان بجای پذيرفتن با گلوله پاسخ داده شوند، نميتوان از ايرانی واحد سخن بميان آورد. طی سالهای اخير کشورهای زيادی تاسيس شده اند و متلاشی شدن کشورهای ديگر چند مليتی از محالات روزگار نيست.

 

کردها، آذريها، عربها، بلوچها و ترکمنها همواره خواهان ادامه زندگی در ايران بوده اند به شرطی که از حقوقی مساوی با فارسها برخوردار شوند و در صورتی که رژيم تهران بعنوان نماينده شوونيزم فارس، همچنان به اين خواست واقعی ملل ساکن ايران بی توجه بماند و به سرکوب و کشتار ادامه دهد، مسئول تجزيه احتمالی آينده ايران خواهند بود. تمامی ملل ساکن ايران بجز فارسها، در کشورهای همجوار دارای دولتهای گاهاً مستقلی هستند و اينرا تمامی حکومتگران بدرستی ميدانند.

 

امير بلوچ
۱۱ خرداد ماه ۱۳۸۵