داستــان کلــيد
بهــشت!
از حادثه تاسوکی زابل
کمی بيش از ۳ ماه ميگذرد. ۳ ماهی که برای بنده
طولانی ترازچندين سال بوده است. حتماً برخی ازخوانندگان ارجمند خواهند
پرسيد چرا؟
بگذريم، خدا خفه کند اين عبدالمالک ريگی را. اين ازکجا پيداشد؟ پيش ازاينکه
وی دست به عمليات نظامی بزند و تعدادی ازافسران مظلوم! سپاه
پاسداران ومسئولين خدمتگذار! ارگانهای دولتی را شهيد! کند، بلوچها و
فارسها هيچ مشکلی باهمديگرنداشتند. اصلاً مسئله ای بنام شيعه
وسنی مطرح
نبود.
پيش ازآن، بلوچها دررفاه وآرامش کامل بسرميبردند. ازتحصيلات عالی برخورداربودند. تمامی اختيارات استان دراختيارشان بود. استاندار، فرمانداران، بخشداران و مديرکل ادارات دولتی همه و همه بلوچ بودند. زبان بلوچی درتمامی سطوح آموزشی تدريس ميشد وبهتراست گفته شود که بلوچها کليه اختيارات بلوچستان را دراختيارداشتند.
همه مشکلات بعد ازاين واقعه
شروع شد. ازهمه بدتراينکه شهدا زابلی بودند وتوريست که صرفاً جهت گذراندن تعطيلات
نوروزی قصد رفتن به زاهدان را داشتند. اگرفارس بودند و
ازجاهای دیگرایران، مسئله به اینجا ختم نمیشد.
اینها افسران
بيگناهی بودند که آزارشان به مورچه
ای هم نرسيده بود. سخنان افسرسپاه پاسداران آقای
شیخی که درمصاحبه
راديوئی گفته بود که بلوچها را شکنجه و۱۶ ساعت ازپا آويزان
ميکرده اند، دروغ محض است. راننده اتوبوس سپاه که شکنجه بلد نيست. سبحاناالله.
قبلاً هفته وحدت شيعه و
سنی داشتيم و چه تعريف و تمجيدهائيکه دراينرابطه ايراد نميشد. با اين اقدام
عبدالمالک ريگی همه چيزدربلوچستان و دررابطه بامردم بلوچ دگرگون گشت. شنيده ام که اين يارو نه ريگی است و
نه بلوچ. اصلاً آمريکائيست که زبان بلوچی را درمدارس آن کشوريادگرفته
وشناسنامه اش هم جعلی است. از قیافه اش پیداست.
خريد وفروش شناسنامه که الحمدالله
با سيستم موجود کاربسياررايجی است دربلوچستان.
البته نماينده خاش در مجلس شورای اسلامی، چون ضد شيعه ميباشد، فقط به ۲۰۰۰۰ شيعه
افغانی اشاره کرده بود که در بلوچستان
شناسنامه ايرانی دریافت کرده اند. وی هدفش ایجاد
تفرقه بین مسلمین بود نه چیز دیگری. در غیرآن
این موضوع را پیش ازداستان تاسوکی مطرح میکرد.
لعنت برشيطان. بامعذرت ازپيروان اهل حق درکردستان. عادت است و نمی شود کاريش کرد. مطلب اصلی را ازياد بردم. آری گفتم که پس ازحادثه تاسوکی دنيا برايم به جهنم تبديل شده است و ميخواستم دليلش رابازگويم.
اززمانيکه اين ريگی
آمريکائی اقدام به عمليات نظامی وگروگانگيری در بلوچستان کرد،
همه مسئولين حکومتی وآخوندهای گردن کلفت ايران، بدنبال پاپوش درست
کردن برای بلوچها افتادند. زابليها هم رسم همسايه داری راشکستند وبا
آنان همصدا شده و گفتند که تعداد شهدای اهل سنت ايران در جنگ ۸ ساله
با عراق بسياراندک بوده و به کمتراز ۱% تمامی شهدا هم نميرسد. واین موضوع باعث
سرافکندگی تمامی سنی مذهبان ایران و جهان شد.
من هميشه براين باوربوده ام که
اهل تسنن هم درجنگی که ميخواستيم به کربلا برسيم شرکت فعال داشته است. اما
نه. اگرچنين ميبود، همانوقت کربلا را آزاد کرده بوديم ونيازی نبود که
آمريکائيها اينکاررا سالها بعد و پس ازآنکه امام خمينی جام زهررابنوشند
وازدنيا بروند، به واقعيت تبديل کنند. آخراين تقصيربنده هم نيست، زيرا
درروزهای نخستين جنگ که به جبهه رفته بودم، ازترس شهيد شدن گريختم و بعدازآن
به زندگی مخفی دربلوچستان ادامه دادم. اما گمانم اين بود که شايد
ديگران رزميده وشهيد شده اند. جهت تحقيق دراين باره با يکی ازبلوچهائی
که در جنگ اسيرشده بود و هم اکنون بعنوان شهيد زنده شهرت دارد، تماس گرفتم تا
ازقضيه بيشترسردرآورم.
وی ميگويد، اولاًهدفی
که ازادامه جنگ يعنی رهائی نجف وکربلا ازچنگال صدام حسین بيان شده بود، برای ما سنی ها قابل لمس نبود. اگرآزادی مکه ومدينه را
دردستورکارقرارميدادند، آنگاه سنی ها شيرجه ميرفتند وهمه شهيد ميشدند.
ثانياً درجبهه های جنگ هم نسبت به سنی ها تبعيض قائل ميشدند.
آقای احمدی نژاد که نقش امام زمان را درجبهه بازی و بين
رزمندگان کليد بهشت تقسيم ميکرد که درصورت شهيد شدن بيدرنگ قفل بهشت راگشوده و
داخل شوند، ازدادن کليد به سنی مذهبان پرهيزميکرد. حال اگر ما شهید
میشدیم بازهم نمیتوانستیم وارد بهشت شویم. عاقلانه
تر همان بود که خود را به کشتن ندادیم....
ب. سرفراز