اگر
ملت پارس.... (
الـُــــس )
هوشنگ سربندی
براهوئی
تا
کنون هیچ
حکومتی که بر
گزیده ملتهای
ایران باشد،
در ایران وجود
نداشته است.
آنچه که بنام
حکومت و برای
حکومت کردن
آمده، مسبب
سرکوب و
اختناق و جبر تاریخی
در همه عرصه
های زندگی
ملتهای ایران بوده و میباشد.
از آنجا ئیکه
تاریخ و عمر ایران
جوان است، و
اساسآ از جانب
قدرتهای جهانی
و با ابتدائی
ترین شکل
حکومتی تشکیل یافته
است، لذا بی
تردید ملتهای
گنجانیده شده
در آن زیر دو
سلطهَ
حکومتهای دست
نشانده و
هژمونی ملت
پارس قرار
گرفته اند.
هر چند
این دو سلطه
گری که در بعضی
موارد اپوزیسیون
فارس آنرا جدا
از یکدیگر میدانند،
اما در سرکوب
ملتهای ایران
در موازات یکدیگر
قرار داشته و یا
به نوعی شوینیستی
همکاری کرده
اند. که
میتوان با بسیاری
دلایل سیاسی و
اجتماعی به
برخی اپوزیسیون
چپ و جمهوری
خواهان مختلف
وتفکر تابو به
جرات اشاره
کرد.
از
نخستین روزهای
تشکیل ایران و
سالهای بعد از
1913 ملتهای ایران
تا کنون
در جنگ و جدلی
خانمانسوز در
دفاع از حقوق
خود ودر
مقابله با دیکتاتوری
و شوینیسم
مورد سرکوبگریهای
وحشیانه ای
قرار گرفته
اند. هر
چند شاید برخی به نوشته
های ما چون فیلمهای
افسانه ای مینگرند،
اما با اندک
توجهی به
حالات روانی و
فقر مردم بلوچ
پس از حمله
مشترک انگلیس
و رضا میرپنج
و بجای گذاشتن
بیش از 13000 کشته و
یک میلیون
آواره و رنجی
که متوجه
آنهاست، درک
خواهد شد که
چه بر سر این
ملت آمده است.
مضافا اشاره به
اینکه
حکومتگران
نگذاشتند تا
آنها کارخانه یا
معادن کوچک تاسیس
کرده ونیز به
زبان خود بنویسند.
آنچه
که پایبندی را
به دموکراسی
در ایران بسیار
محدود و مخدوش
نموده، عدم
احترام به
حقوق و
خواستهای
ملتهای ساکن
در ایران میباشد. این بی
احترامیها که با
زور و کشتار نیز
توام بوده پی
در پی در
زمانهای
حکومتهای رضا
میرپنج،
محمدرضا، بنی
صدر، رفسنجانی
و خاتمی ادامه
داشته ودر
موازات با عمر
حکومت جمهوری
سرکوبگر
اسلامی
ادامه دارد.
سیاست یکبافت،
انحصارطلب،
متمرکز و شونیستی
این حکومتها
که هدفشان به
شدت دیکتاتوری
بوده است ابزارهای
مثبت توسعه را
از مردم گرفته
و به ابزار
منفی سرکوب
تبدیل و علیه
ملتهای ایران
بکار برده
اند.
با درک
از چنین شرایط
و اوضاعی
چنانچه جمهوریخواهان
و سلطنت جویان
ویا هر جریان
دیگری که برای
رسیدن به
تمرکز گرایی و
انحصار طلبی
نقشه ای داشته
ویا در رویای
ساختن کاخها
بر خون ملتهای
ایران بسر میبرند،
تافته جدا
بافته ای در
مغایرت با
حکومتهای قبلی
و آخوندی کنونی
بیش نیستند. ایران
ملتهایی آگاه
و مبارز دارد.
آخوندها با
اشد دیکتاتوری
ونیروی عاریه
از ابر قدرتها
در مقابل ایستادگی
ملتهای ایران
عاجز مانده
اند. لذا شرایط ایران
نشان میدهد که
جز احترام
گذاشتن به
حقوق ملتهای ایران
و پذیرفتن خواستهایشان
راه چاره دیگری
وجـــــــود
ندارد.
حاصل
مبارزات
ملتهای ایران
هر چند تاریخی
تلخ بهمراه
داشته است،
اما یقینی که
به دموکراسی و
انساندوستی
در نزد ملتهای
ایران میتوان یافت،
باعث میشود تا
آن ملتها در
کنار شوینیسم
سرکوبگر
ومهاجم برای
ساختن ایرانی
نوین و آزاد
مثل همیشه با
از جان گذشتگی
کوشش وبا ملت
پارس همیاری
بنمایند. چنانچه
ملت پارس از
انجام همیاری
بادیگر ملتهای
ایران طفره
برود،آغاز و
انجام
دموکراسی در ایران
را به تعویق
افکنده
وحوادث
ناگوار بیشتری
را در آینده
سبب خواهد شد.
آنچه
که تا کنون
ملتهای ایران
به لحاظ سیاسی
به آن رسیده و
درطلب آن به پیش
میروند، حاصل
وقایع خلاصه
شده فوق میباشد.
هر چقدر
سرکوبگران و
شوینیستها به
حملات خود بر
ملتهای ایران
بیافزایند ویا
چنانچه جریانات
اپوزیسیون در
امر مبارزه و
همیاری مشترک
از خود تردید
و سستی نشان
بدهند، طبیعی
است که ملتهای
ایران را در پیشروی
بیشتر و سریعتر
جهت احقاق
حقوقشان مصمم
نموده و
عزمشان را
راسخ تر میکند.
ملتهای
ایران درطول
قریب به یک
قرن مبارزه سیاسی
با مهاجمین و
شوینیستها هر
چند خیلی چیزهای
گرانبها از
دست داده اند،
اما اجبارا به
آگاهی سیاسی
دست یافته
اند. طی
سالها گفتگوی
سیاسی
ومشاهده از
نزدیک به روش
مبارزات حق
طلبانه در
کوردستان،
آذربایجان،
ترکمن صحرا،
احواز و
بلوچستان به
نظر من نشاندهنده
آن بوده است
که خواست این
ملتها در حمایت
و تشکیل حکومت
فدرالیسمی میباشد
که متضمن
خودمختاری
ملتها در ایرانی
دموکراتیک
باشد. با این
برداشت که
وجود زبانها و
فرهنگهای
مختلف ملتهای
ایران سیستم
ونوعی از
حکومت را پیشنهاد
میکند که تقریبا
یکی از نمونه
هایش کشور سـویـس میباشد. در اینصـــــورت
ملتهای ایران
به برابری
در عمل همه
شهروندان
وکاربرد شیوه
ها و ابزارهای
دموکراسی معتقد اند.هیچ
ارگانی را از بالا مقدم بر
رای اکثریت
مردم قبول
ندارند.
ملتها
مشکلاتشان را
بطور مسالمت
آمیز و با تکیه
به رای اکثریت
مردم ایالتشان
حل و فصل میکنند.هرایالتی
باید صلاحیت
وضع قوانین وهم
مسئولیت اجرای
آن را داشته
باشد. ایالت
در تدوین و
اجرای قانون
اساسی خود
مستقل بوده و
خودمختـــار
می تواند عمل
نماید.
به نظر
من همهَ ملتهای
ایران جهت تشکیل
حکومتهای ایالتی
خود از پیش
آماده بوده و
در انجام این
وظیفه از طریق
رای اکثریت
مردم هر ایالت
ویا رفراندم
های ایالتی
برای فرستادن
نمایندگانشان
به حکومت مرکزی
و ایرانی
دموکراتیک
آماده میباشند. اگر ملت
پارس و احزاب
و سازمانهائی
که زمانی بنام
جریانات
سراسری فعالیت
میکرده اند،
به حقوق ملتهای
ایران احترام
گذاشته و در
تشکیل حکومت ایالتی
پارس تبادل
نظر نموده و
تشریک مساعی
برای انجام
رفراندمی در میان
ملت پارس را
بنمایند، لذا با
همیاری ملتهای
داخل ایران سریعتر
به حقوق انسانی
و ایرانی
دموکراتیک
خواهیم رسید. در چنین
شرایطی
چنانچه جریانی
مسئله جدائی
را به میان
آورد، حربه به
دست دشمن داده
و راه رسیدن
به دموکراسی را
مخدوش و به
تعویق می
افکند. پیروز
باشید.
با
من میتوانید
به آدرس
الکترونیکی ذیل
تماس بگیرید.
m.bameri@telia.com