گذارعقلانی
جامعه و راه
فرایند آن ! ( اُ
لُـس )
هوشنگ
سربندی
براهویی
آنچه
که همه ما به
آن می اندیشیم
و کمتر آنرا فراروی
عمل و تجربه
قرار داده
ایم، حالتهای
گذار آزاد
جامعه و
پویائی آن
است، که در همه
چیز و نیز
هستی انسان
میتوان آنرا
دید و کشف
نمود.
همه
چیز دارای
گذاری
اتوماتیک
میباشد، همه چیز
تکامل مییابد
و همه چیز
دگرگونی دارد.
از گردش های
منظومه های
مختلف و متعدد
گرفته تا اشکال
مختلفِ روند و
پروسهِ
جامعه، همه
تعقیب کنندگان
قانون گذار
میباشند.
اما
چنانچه شکل
طبیعی گذار از
راستای آزاد و
فرایندش به
زور یا
برخوردی غیر
مترقبه و یا
عدم توافق
خارج گردد،
بجای آنکه
فرایند را طی
نماید، حالت
سرگردانی
توأم با ترمیم
گرفته و یا به
اشکال مختلفِ
ابتدایی و
ناقص دیگری که
مطابق با
تاریخ زمان
ویا در اعتدال
با مسایل
فیزیکی
پیرامونش
است، به اجبار
به خود نوعی
پدیداری داده
و یا به طغیان
منجر میشود.
وقتی
جامعه ای با
حرکتی خلافِ
بالندگی های
شرایط زمانی
ویا تعویض
مفاد گذار و
پروسه اش روبروشود،
لذا ناچار در
اصلاح آن
حرکتی مناسب و
یا غیر مناسب
انجام میدهد.
آنچه
که به گذار
جامعه انسانی
مربوط است،
تفاوتش با گذار
جهان خارج از
دسترسش
در عقلانی
بودن انسان
میباشد.
چنانچه
تغییری نا
خواسته و یا
اجباری در
گذارجامعه
انسانی رخ
بدهد و یا از
انتظار طبیعی
و شناخت قبلی
به جهت دیگری
کشیده شود،
لذا انسان
برای بازسازی
آن دچار زحمت
میشود.(که
مبارزه نیز
شکلی از زحمات
پر درد سر ترآن
میباشد) و تا
زمانیکه
جامعه
بازسازی را به
جای مطلوبی
نرساند،
خرسند نخواهد
شد.
برخی
از گذارهای
جوامع بشری که
با اندرز از
تجارب صورت
گرفته، برای
بهتر شدن و
فرایندگیِ آن
جوامع شانس
بیشتری بوجود
میآورد.
دسته
دیگری از
جوامع که از
طریق نظرات
تجربه نشده
ویا با ساختن
پُلهای
خوشبینانه
خواسته اند به
جایی برسند،
کمتر شانس
موفقییت را
داشته اند.
بطور
مثال وقتی
مردم روسیه
حرکتی علیه
بیدادگریهای
تزارها انجام
دادند، این
حرکت تا سال 1905
که پیروزی
انقلاب خرده
بورژوازی نام
گرفت، مثمر
بود. اما لنین
در ساختن پُل
و عبور به آنجاییکه
مردم آنرا نمی
شناختند و یا
تجربه نکرده
بودند پا
فشاری نمود و
به
نظرات رفیقش
پلخانف که
انقلاب یا
گذار را بر
اساس شرایط
عینی جامعه و
مبنای آغاز
راه آینده
مناسب میدانست،
گوش نداد.
لذا
راه برگزیده
لنین یا
بلشویکها از
راستای قانونمند
گذار گریز و
به شکلی
دَوَرانی و یا
چرخش به دور
خود بروز نمود
که نتیجه و
انتهای این
حالات، حرکت
الکساندر سولژنیستین
و بالاخره
یلتسین و
غیره و
حالات
یأس دهنده
کنونی است.
ومتاسفانه
جامعه روسیه و
ملتهای
همجوارش باید
نقطه حرکتی را
آغاز کنند که
میبایست در
سال 1905 به آن همت
میورزیدند.
دسته
سوم جوامعی را
در بر میگیرد
که در پیروی از
آداب کهنه
وسمبلهای
فرضی زندگی
میکنند و از
آنجاییکه
میخواهند
اسباب آسایش
مدرن نیز داشته
باشند، مجبور
به رابطه با
جوامع پیشرفته
میشوند.
جوامع
پیشرفته نیز
بیشتر سعی شان
در فروش وسایل
به آن جوامع
است نه حمایت
از پیشرفت آن
جامعه.
از
اینرو
این دسته از
جوامع، تجربه
های فراموش
شده را کراراْ
میآموزند و به
قوانین گذار
توجهی ندارند.
دسته
چهارم جوامعی
است که به زور
تحت سلطه جوامع
دسته سوم قرار
گرفته اند.
این دسته از
جوامع
بارها
تا کنون نشان
داده اند که
خواهان پذیرش
قانون گذار،
پیشرفت و
بالندگی و
زندگی مسالمت
آمیز
میباشند.
متاسفانه
این دسته از
حمایت جدی
نهاد های
انساندوستانه
بین المللی
برخوردار
نیستند.
جوامع
سلطه طلب و
کهنه پرست نه
تنها زمین،
ثروت و نیروی
کار این دسته
را از آنها
گرفتند بلکه با
کشتار، زبان
شِکوه را از
آنها گرفته و
حتی از
موطنشان آنها
را بیرون
راندند.
چنانچه اگر
مفاد
انساندوستی و
برابری را از
نگاه قوانین
طبیعی و
مسالمت آمیز
گذار آزاد بر
رسی نمائیم و
به آن احترام
بگذاریم و دموکراسی
سیاسی را با
آن درآمیزیم
واز سلطه جویی
بر دیگر ملتها
بر حذر شویم،
جوامع روند
آرام، زیبا و
بالنده خود را
بطور طبیعی
آرایش میدهند.
سلطه
طلبی یا
هژمونی طلبی
تا کنون هیچ
دستآورد
مرادبخشی جز
جنگ و دربدری
به ارمغان
نیاورده،
بلکه همه چیز
جوامع را در
نابودی عامل
گردیده است.
لذا
بر معالجان و
اندیشمندان
جامعه است که
در هر لحظه گذارِ
واقعیِ جامعه
خود را کنترول
کنند و در بالندگی
اش تیز هوش
باشند.
جوامع
تحت سلطه ای
که ما بیشتر
با دردهای
آنها آشنا
هستیم،اکثراْ
در کشور های
به اصطلاح پاکستان،
ایران،
افغانستان،
ترکیه و برخی
کشورهای عربی
میباشند که به زور
در این کشورها
گنجانیده
شده اند.
بطور
مثال ملت بلوچ
وسرزمینش به
سه پاره تجزیه
گردیده
وحکومتگرانی
چون پارسها (
از سلطنت طلبانشان
گرفته تا
کمونیستها
ونیز
جمهوریخواهان
وطالبانِ
آخوندش) همگی
بر رنجی که
ملت بلوچ در
آن گرفتار است
آگاهانه به
سلطه گری اشان
ادامه میدهند.
چنانچه
ابَر قدرتهای
جهانی
بخواهند
بلوچستان
مستقل شود،
هیچکدام از سلطه
جویان فوق یک
کلمه هم برای
گفتن ندارند.اما
ملت بلوچ که
برای
خودمختاری و
تشکیل یک ایرانِ
قدرتمندتر
مبارزه
میکند،از
جانبِ سلطه گریِ
فارس به سرکوب
« محکوم » میشود.
چنانچه
ابَر قدرتهای
جهانی
بخواهند ملت
عرب احواز مستقل
شود و سرمایه
نفت از دست
سلطه گران
پارس خارج و
به گرسنگی
مبتلا گردند،
هیچکدام از سلطه
جویان فوق یک
کلمه هم برای
گفتن ندارند.
اما ملت احواز
از نفتی که
قرنها بر آن
صاحب بوده و
میباشند، هیچ
عایدی نداشته
و در کپر ها به
سختی زندگی
میکنند.
آیا
سلطه گران اندیشیده
اند که متهم
میباشند؟
آیا
بهتر نیست که
ملتهای ایران
در کنار یکدیگر
مسائلشان را
برای آبادانی
ایران، حل
کنند؟
آیا باید ابَر
قدرتها
همیشه
با
اخذ 50 تا 65 درصد
از درامدهای
ما، مسائل ما
راحل کنند؟
آیا
بهتر نیست این 50 تا 65
درصد از
درآمدهای ما
نصیب ملتهای
ایران بشود؟
آیا
سلطه گری به
معنای سرکوبِ
دیگران کار
خوبیست؟ آیا
میدانید هر
جریان هژمونی
طلبی که به
حکومت برسد و
حقوق دیگر
ملتهای ایران
را برسمیت
نشناسد،
همیشه مورد
اتهامات آن ملتها
قرار
میگیرد؟ و آیا
میدانید که ابر
قدرتها همین
اتهامات را
بهانه قرار داده
ودر تعویض
حکومتهای شما
با بهره
برداری های
کلان و با کمال میل دخالت
میکنند؟
آیا
چنین هرج و
مرج هائی بهتر
است یا
برابری، آزادی
و حکومت
عقلانی؟
تعریف
ایران از دید
و تفکر سلطه
جویانه:
اکثر
جریانات
سیاسی پارس
هرگز به فکر
خود مختاری
برای مردم
پارس نیستند،
زیرا با فرهنگ
سلطه جوئی
عادت کرده و
احساس زیر
سلطه بودن را
هرگز نشناخته
اند. لذا هر
طوری که
میخواهند
ایرانشان را
میسازند. بطور
مثال، گاهی با
سمبل شاهی،
گاهی با سمبل
آخوندی و گاهی
با سمبل
جمهوری و
حکومت جهانی
کارگری واز این
قبیل.
اما هرگز
اتفاق
نیافتاده که ملت
بلوچ،عرب،کرد
یا ترکمن در
تشریک مساعی
وتشکیل حکومتی
در ایران
اظهار نظری
بکنند. وهنوز
هم هیچیک از
جریانات
سیاسی پارس به
نظرات دیگر
ملتهای ایران
برای تشکیل یک
ایران
قدرتمند توجه
نمیکنند.
تعریف
ایران از دید
مسالمت
جویانه:
ملت
بلوچ به
دموکراسی
جهانشمول معتقد
است. در
بلوچستان
نظرات مختلف
سیاسی مثل
جاهای دیگر
دنیا وجود
دارد. ملت
بلوچ با داشتن
احزاب
وسازمانهای
سیاسی مختلف
برای رای گیری
وشانس انتخاب
یکی از احزاب
ویا سازمانهای
منتخب آماده
است تا
نماینده
برگزیده اش را
به حکومت
مرکزی در
ایرانی آزاد و
قدرتمند معرفی
نماید.
با
نشستها
ومباحثاتی که
طی سالیان
دراز در امر
حل این مسئله
با ملتهای
آذری، کورد،
عرب وترکمن
داشته ایم،
همه این
ملتهای
شرافتمند در امر
فرستادن
نماینده
گانشان
به حکومت مرکزی
و دموکراتیک
ایران
متفق النظر بوده
اند.
چنانچه
ملت محترم
پارس از وجود
احزاب
وسازمانهایش
جهت اتحاد
ویکپارچگی آن
ملت استفاده
نموده و با
انجام
انتخابات در
میان ملت پارس
اقدام نمایند،
لذا نه تنها
زحمت لشکر کشی
و کشتار دیگر
ملتها را بخود
نمیدهند،
بلکه وجود ملت
پارس برای
دیگر ملتهای
ایران مفید و
ارزشمند
خواهد بود.
چنانچه
ملتهای محترم
و شرافتمند
ایران به حقوق
یکدیگر
احترام گذاشته
ومتحد برای
آبادانی
ایران
بکوشند، نه
تنها رژیم
دیکتاتور
جمهوری
اسلامی با
شنیدن خبر
اتحاد ما فرار
خواهد کرد،
بلکه هرگز ایرانی
با ورشکستگی
وسرشکستگیهائی
که امروز شاهد
آن هستیم،
دیگر نخواهیم
یافت. پیروز
باشیم.