نیمروز
وقلعه سکواه ( ارگ
سه کوهه )
در تاریخ 14/08/2003
به گزارشی از
معرفی قلعه
سکواه ( ارگ سه
کوهه ) از
گزارشگری از
زاهدان که در اریب نیوز
و سرباز.کام
نیز آمده بود،
برخورد کردم
که از نوع خود
برای من و
آگاهان بلوچ
تازگی نداشت.
این علی خان
که مورد نظر
نویسنده
گزارش " ارگ سه
کوهه " بوده و
درIRIB NEWS آمده
است نوهّ
شهدرخان بوده
است که در
میان مردم
نیمروز به
بیعدالتی
معروف بوده و
حتی به گفته
نزدیکانش هیچ
کس در دیوانگی
اش هم شکٌی
نداشته است.
نا
گفته نماند بعد از
شهدرخان،
جیهَندی یا
استانداری
بجای اینکه
طبق گذشته با
آرای طوایف
استان برای
تعیین
استاندار
انجام بگیرد،
عمل نگردید.
لذا یکی از
دلایل بزرگی
که شخص جاه
طلبی مثل علی
خان
استانداری را
در دست
میگیرد، عدم رای
گیری در
انتخاب بوده
است.
در
اوان جیهندی
یا استانداری
علی خان که
خود را سردار
و حاکم خودسر
نیمروزمیخواند،
حکومت پارس و
آذربایجان در
دست قاجارها
بود وشخصی بنام
فرمانفرما که
در حکومت
خاندانی
قاجارها سمت
کشور گشا را
داشت، از
موقعیت آشفته
نیمروز سوء
استفاده کرده
و نامه ای با
مضمون دوستی و
همکاری مرزی
به علی خان
مینویسد. همچنین
در نامه از
علی خان خواهش
میکند تا وی
را به نیمروز
دعوت کند تا
در کنار این
دوستی چند
روزی مهمان علی
خان بوده و
دور از شر و
شور دنیا چند
صباحی را در
باغات باشکوه
سکواه
بیاساید.
علی
خان جاه طلب
بدون مشورت با
طوایف نیمروز
فرمانفرما را
دعوت میکند. درطول 38
روزی که
فرمانفرما
مهمان علی خان
بود، با مکر و
حیله در افکار
و علاقه علی
خان دیوانه
جای باز کرده،
تا آنجا که
علی خان دختر
خود را به عقد
فرمانفرما در
میآورد.
(گزارشگر اریب
نیوز از وجود
شاهزاده خانم
قجری ذکر خیر
نموده که در قلعه
سکواه چنین
خانمی نیز
وجود نداشته
است).
ضربات
بزرگی که علی
خان بر
بلوچستان
وارد آورد
وگشودن
مرزهای
بلوچستان
بروی بیگانه
وحوادث جبران
نا پذیر بعدی،
بحثی است جدا
از این مقاله. اما
اعمال
نابخشودنی
علی خان باعث بیعلاقگی
حتی
نزدیکترین
افراد فامیلش
به وی گردید. رفت و
آمدهای
نزدیکان
ودوستان علی
خان به قلعه
تقلیل یافت تا
آنجا که مورد
نفرت مردم و
بستگانش قرار
گرفت. بد نیست
بدانید این
فرمانفرمائیان
های اخیر از
قبیل هارون الرشید
فرمانفرمائیان
و غیره که چشم
و گوشهای پهلوی
ها بودند، نوه
های دختری علی
خان میباشند. آنچه
که پهلوی ها
را بر سر قدرت
نگاهداشته
بود در درجه
اول جریان
هزارفامیلی و
بعد آخوندها و
آمریکا بودند
که
دیکتاتوران
وشاهان گذشته نیز
با
دستآویزخویشاوندی
و چند فامیلی
توانسته
بودند حکومت
کنند و آنچه
که اقتصاد
ومقام وشغل
های مهم کشور
بود نیز فقط
در دست آنها
بود. در غیر
اینصورت آنها
راه چاره
دیگری برای
حکومت
نداشتند.
پس از بر
گشتن
فرمانفرما به
مرکز پارس
بلافاصله
حاکمان قاجار
نقشه شوم حمله
به بلوچستان را
به فرماندهی
فرمانفرما
طرح ریزی کرده
و از طریق
کرمان به بلوچستان
حمله میشود که
نِـندات محل
سکونت طایفه سابکی
اولین
قربانیان را
متحمل میشود.
قسمتهایی از
راه عبور لشکر
و ارابه های
توپ در این
منطقه
کوهستانی که
لغزنده بوده و
بوسیله
اجیرشدگان
سنگفرش
گردیده و به
توپراه مشهور
است هنوز در
نندات باقی
مانده است. در جنگ
نندات 41 نفر از
طایفه سابکی
کشته و رئیس
طایفه علیشاه
سابکی دستگیر
وتا اواخر
حکومت ننگین
مظفرالدین
شاه در کُـنده
و زنجیر در
کرمان زندانی
بود.
زمانیکه
فرمانفرما در
نیمروز "
مهمان " بود؛ وی
ملاقاتهای
مرموزی با
افرادی مختلف
انجام میدهد
که شیرانزهی
های دشت دوستمحمد
و وابسته به
طایفه نارویی
در این
ملاقاتها
بیشتر دیده
میشدند که
بعدها در تصرف
قلعه بمپور
واقع در ایالت
مکران
فرمانفرما را
یاری دادند.
شیرانزهی ها
تا دوران
تضعیف حکومت
قاجار و اوایل
حکومت
بهرامخان
بارکزهی که با
انتخاب طوایف
اطراف پهره
"ایرانشهر"
به قدرت رسیده
بود، نماینده
و مسئول جمع
آوری مالیات از
جانب حکومت
قاجار بودند.
وقتیکه
خبرحمله
فرمانفرما به
ایالت مکران به
گوش طوایف
بلوچ در
نیمروز
میرسد، آنها
خود و براهویی
ها را مقصر
اصلی این
فاجعه نا
بخشودنی
دانسته، لذا سران
طوایف نیمروز
نزد تاج
محمدخان
برادر کوچک
علی خان رفته
و وی را در عزل
علی خان تشویق
و پشتیبانی
میکنند.
تاج محمد خان
بی درنگ به
خانه علی خان
رفته و پس از
مشاجره ای
کوتاه وی را
از قلعه بسیار
بلند سکواه به
پایین پرتاب
میکند. تاج
محمدخان با
پشتیبانی از
مردم نیمروز
با بستن پاگ
(دستار) و با
احترام به قوانینی
که نصیرخان
بنا نهاده بود
جیهندی یا استانداری
نیمروز را
متقبل میشود و
نمایندگان قاجارها
را که خزیمه
های ساکن
قاینات و
پدران اسدالله
علم بودند از
مرزهای
بلوچستان
بیرون می
راند.
نیمـــروز و
مردم ساکن در
آن در دوران
حکومت تاج
محمدخان و
نسلهای بعد از
وی تا حمله
مشترک انگلیس
ورضا میرپنج،
طبق قوانین
نصیرخان بزرگ
در آسایش کامل
به کار و
زندگی مشغول
بوده اند.
دو مادٌه از
قوانین
نصیرخان
مشروط بوده
است بر: الف،
هر هَند یا
ولایتی از
بلوچستان
میبایست با
اکثریت آراء
طوایف ساکن در
آنجا جیهَـند
(استاندارش)
را انتخاب کند. ب: تمام
طوایف بلوچ
مسئول حفاظت
مرزهای
بلوچستان می
باشند و در
صورت مشاهده
بیگانگان
موضوع را
سریعا به مرکز
کلات گزارش
برسانند.
حمله
شوم انگلیسی
ها ورضا
میرپنج در
زمان جی هَـندی
یا استانداری
محمدرضاخان
سربندی براهویی
(پردلی) صورت
میگیرد که
نیمروز به سه قسمت
تقسیم میگردد
و سکواه به
نام
جدید(سیستان)
به ایران،
زرنج به
افغانستان و
نارو بعدتر به
پاکستان ملحق
گردانیده
میشود.
نوشته فوق
خلاصه ای از
تاریخ نوین
بلوچستان(بلوچستانٍ
نوکین
راجدپتر) است
که به استناد
از مصاحبات با
محمد رضا
پردلی و
مصاحباتی با
طوایف سنجرانی،
گورگیج،
رخشانی،
اسماعیل زهی،
هاشم زهی،
نارویی و با
استناد بر
نوشته های
افسران انگلیسی
و سربازان
مهاجم رضا
میرپنج تنظیم
گردیده است و
من اُ لُـس با
یقین این
مطالب را به شما
خوانندگان
محترم عرضه
میدارم.
پیروز باشید.
Ulus 2003-08-25