سخنی
با آقای علی
رضا نوریزاده
در تاریخ
14 جولای
بمناسبت 18
سالگرد ترور
دکتر قاسملو
رهبر حزب دمکرات
کردستان ایران
بدست تروریست
های جمهوری
اسلامی سمیناری
در استهکلم
برگزار شد و
بنده از طرف
کنگره ملیت های
ایران فدرال
شاخه استهکلم
در این سمینار
شرکت کردم و پیامی
خواندم.
در این
سمینار هم چنین
نمایندگان و
شخصیت هایی
شرکت کرده و پیام
های نیز قرائت
کردند و یکی
از این شخصیت
ها اقای علی رضا
نوریزاده
بودند. ایشان
با زبان شیرین
خود خاطرات بسیار
زیبای از شهید
قاسملو بیان
داشتند و اکثریت
شنوندگان
کلمات ایشان
با کف زدن تائید
می کردند. اما
ایشان نکاتی
هم ایراد
نمودند که
باعث تعجب خیلی
ها هم می شد.
بیایم
با هم از نزدیک
ببینیم که ایشان
چه بیان
داشتند که
باعث ناپسندیگی
اکثریت شرکت
کنندگان شد. در پیامی
که بنده به نمایندگی
از طرف کنگره
ملیت های ایران
فدرال شاخه
استهکلم
خواندم و
موضوع و متن پیام
باعث عکس
العمل اقای
نوریزاده شد. یک
بار دیگر بیایم
ببینیم که چه
عجائبی در این
پیام مکتوب
شده بود که
باعث نارضایتی اقای
نوریزاده و
عکس العمل ایشان
باعث اعتراض
شنوندگان شد.
خلاصه ای از پیام:
"ما
امروز در حالی
یاد و خاطره
مبارز بزرگ
حقوق ملت کرد
دکتر قاسملو
را گرامی می
داریم که ایران
همچنان زندان
ملت های ساکن
ان می باشد. رژیم
اسلامی و مرکز
گرای حاکم بر
ایران همچون
سلف خود یعنی
رژیم پهلوی به
ستم کردن و
سرکوب ملت های
ساکن ایران و
سایر اقلیت های
ملی و مذهبی
فعالانه
مشغول است.
برای
نجات از این
وضیعت اتحاد و
همکاریهای
بوجود آمده در
بین ملل ساکن
ایران باید
استحکام بیشتری
یافته و
فعالانه برای
رسیدن به
اهدافمان
کوشا باشیم.
رژیمهای فاشیستی
و تمرکزگرای
حاکم در تهران
طی هشتاد سال
اخیر با پیش
بردن سیاستهای
یکدست سازی و
تحمیل زبان و
فرهنگ ملت
غالب بر دیگر
ملتها در صدد
حفظ سلطه خود
وهمچنان بر
ادامه این راه
پایفشاری می
نماید."
واجه
نوریزاده
درجواب من گفتند
که ایشان
متعقد به
فدرالیسم نیستند
چونکه همگی
ما یک
ملت هستیم که
آن را
ملت ایران می
نامند و درست
کردن چنین
اصطلاحاتی ها
باعث تجزیه ایران
خواهد شد و
هستند دست های
که پشست سر چنین
افکاری پنهان
شده اند.
بگذار
کردها، ترک
ها، عرب هاو
ترکمن ها
خودشان جواب
بدهند ولی ببینیم
بلوچ و تاریخ
بلوچستان در این
باره چه می گوید.
البته بنده اینجا
قصد تاریخ
نگاری ندارم
لازم می دانم
، شمه ای از
تاریخ بلوچستان
را جهت
روشنگری بیان
نمایم.
قصد از بیان
نکات زیر به این
معنی نیست تغییراتی
در سیاست های
سازمانی ما
بوجود امده و
ما خواهان
استقلال هسیم،
نه بر عکس ما
متعقد هستیم
که بهترین و
کارا ترین
راه حل
بر معضل کنونی
ایران یک سیستم
فدرال است و
ما بر این باور
داریم ودر این
راه تلاش کرده
و خواهیم کرد.
قصد
از بیان نکات
زیر این است
که بر خلاف دید
بزور تزریق
شده که ملت های
کنونی ساکن ایران
همیشه جزئی از
خاک ایران
بوده و اقوام ایرانی
هستند. ما بر این
باور نیستیم
که روزی
خداوند زمین
را خلق کرده و
در همان لحظات
مرزهای فعلی ایران
ترسیم نموده و
اقوام ایرانی
را خلق و روی
ان ساکن کرده
است. نه ما و نه
تاریخ چنین می
گوید. تاریخ این
را می گوید که
ایران کنونی طی
یک پروسه تاریخی
به شکل کنونی
در آمده، سرزمینهائی
را با خفت از
دست
داده(قراردادهای
ترکمن چای و
گلستان) و نیز سرزمینهایی
را با قلدری
ضمیمه خود
نموده است. و
واقعیت این
است که
بلوچستان به
زور ضمیمه ایران
گشته است.
تاریخ
این را هم می
گوید که این
ملت های اسیر
شده با حس
کمترین ضعف پیش
ستم گران دست
به باز
پس گرفتن سرزمین
تصرف شده خود
زده اند.
ما بر این نیز
معتقدیم که کشورها
گاهی مواقع با
زور و گاه با
رای مردم و
گاه بر حسب
منافع متقابل
بوجودآمده و از
بین می روند.
اجازه
بدهید که ببینیم
تاریخ ملت
بلوچ چه برای
گفتن دارد.
تاریخ
ملت بلوچ گواهی
می دهد که ما
همچون ملت های
همجوار خود در
هزاره ها از
مرز و بوم خود
دفاع کرده ایم و در
مقابل هر گونه
لشکر کشی، ستیزه
گری و اشغال
سرزمین خود
شجاهانه دفاع
و جان باخته ایم.
از لشکر کشی
اسکندرمقدونی
گرفته
تا حمله مغل
ها و قاجارها.
وتاریخ ملت
بلوچ باز هم
گواهی می دهد
زمانیکه انگلیسی
ها قرن 18 برای
سد راه و نفود
و دستیابی روس
ها به آب های
گرم وارد
بلوچستان می
شوند و موفق
به سست کردن
پایه های
حکومت خان اف
قلات شدند، بعد از
جنگی که میان
نیروهای انگلیسی
و نیروهای
حکومت
بلوچستان که
منجر به شهادت
شاه بلوچستان مهراب
خان شد، انگیسی
ها جهت حفظ
سلطه خود دست
به تقسیم
بلوچستان به
مناطق مختلف و
سپردن این
مناطق به
سرداران و
پرداختن حقوق
ماهانه به آنها
و از یک طرف
موفق بر خلع ید
ازقدرت شاه
بلوچستان گردیده
و از طرفی دیگر متوسل
به دسیسه دیرینه
خود همانا
تفرقه بیانداز
و حکومت بکن
زدند.
ولی
انگلیسی ها این
بار فقط از
استفاده کردن
این دسیسه دیرینه
خود بسنده نکرده و
برای اینکه
کنترل خود را
به بلوچستان
محکم کنند و
همزمان در زد
و بندهای بزرگ
جهانی امتیازهای
از کشورهای
بزرگتر منطقه
کسب کنند دست
به تقسیم
بلوچستان
زدند. طبق این
زد و بندهای
استعماری در
سال 1871 یک قسمت
بلوچستان را
به ایران هدیه
کردند ولی این
تقسیم کردن با
مقاومت ملت
بلوج مواجه
شد. تا پیش از
شکست حکومت
دوست محمدخان
و اعدام وی ایران
هیچگونه تسلطی
بر بلوچستان
نداشته است.
در این حالت
نه جنگ و نه
صلح با ایران
امیر دوست
محمد خان دست
به ایجاد دولت
در بلوچستان
غربی زد و
اکثریت
حکومتهای های
محلی را زیر
فرمان خود در
اورد. حکومت
امیر دوست
محمد خان در
جنگی نابرابر
با کودتا چیان
رضاخانی که
مجهز به یک
ارتش مدرن و
تازه درست شده
شکست خورد.
بخشی دیگری
از بلوچستان
همرا با مرز
کشی ژنرال
سانده من که
در سال 1896 اتفاق
افتاد به افغانستان
هدیه داده شد.
بزرگترین
بخش بلوچستان
هنوز هم
استقلال خود
را حفظ کرده
بود ولی زیر
نظر انگلیسی
ها بود. با
خروج نیروهای
انگلیسی و قبل
از تشکیل
جمهوری
پاکستان شاه
بلوچستان،
خان اف کلات
احمد یارخان
استقلال کشور
خود را از
استعمار انگلیس
اعلام داشت.
متاسفانه
حکومت
بلوچستان شرقی
با وعده وعیده
های جناح و
تهدیدهای
ارتش پاکستان
طی قراردادی
به فدراتیو
پاکستان پیوست
که مفاد آن
قرارداد تا به
امروز توسط
پاکستان زیرپا
گزاشته شده
است.
بنطرمن زمان آن
رسیده که تن
به حقیقت بدهیم
و این که
همانا بلوچ ها
هم همانند
فارس ها یک
ملت هستند و
از پنداشتن آن
به عنوان یکی
از اقوام ایرانی
مهر خلاص بزنیم،
چونکه حقیقت
را نمی توان بیش
از این پنهان
نگه داشت.
انکار و پنهان
داشتن این حقیقت
تضادها موجو
درا چند برابر
خواهد کرد و
آن را بجائی
خواهد رساند که بر
گشتی
نه خواهد
داشت. این در
فطرت انسانی
است ک در جائی
منافع ملی
ملتش اقتضا
نکند حقیقت را
کتمان خواهد
ولی با کتمان
کردن حقیقت نمی
توان خود حقیقت
را از بین برد.
محمد زین
الدینی
.