نگاهی
کوتاه به تغییر
و تحولات اخیر
دنیا
بعد از
فروپاشی
اتحاد جماهیر
شوروی، پایان
ساختار کنونی
که پایه های
ان بر حسب جنگ
سرد
استوار
بوده و دنیا
را نیز دو
قطبی کرده بود
ما شاهد تغییر
و تحولات
بنیادی
ساختاری
جدیدی در همه
عرصه ها به خصوص
ژئوپولیتیکی،
دمکراتیزه
و رشد احساسات
ملی بوده ایم.
این تغییرات
با حادثه
یازده
سپتامبر روند تیزتری بخود گرفت
و منجر به
فروپاشی بعضی
از رژیم ها گشته
و در خیلی
موارد باعث
سست شدن پایه
های رژیم های
توتالیتر نیز
هم شده است. متاسفانه
در مواردی نیز
سبب شده که
دیکتاتورهای
که بایستی بساطشان
برچیده شود،ولی
بر حسب چالش
های موجود و
چسباندن خود
به قدرت های
بزرگ موفق به
حفظ موقیعت
خود شده اند ولی
به زبان شیرین
بلوچی می
گویند: دزے مات تن کدی
پیگ پچیت..
تمایل
دارم شمه ای
از تغییر و
تحولات اخیر
را از زاویه
ملی مورد بحث
قرار بدهم. همانطور تاریخ
گواهی می دهد
نقشه های خیلی
از کشورهای
دنیا در اروپاه
کشیده شده، نه از طریق
همه پرسی ها و
تاریخ این
گواهی را هم
می دهد که
ناسیونالیسم
پدیده جدیدی
است و این
پدیده جدید و
مدرن همرا با
انقلاب
فرانسه اغاز
شد و بعد ازآن
ملت ها شروع
به جستجوی
هویت خود در
چهار جوب
سرزمین های
مادری و
تاریخی خود
نموده اند. قبل
و بعد از
انقلاب
فرانسه بوده
اند امپراطوری
هائی که دست
به اشغال ملل
کوچک همجوار و
دور از خود زده
اند وگه گداری
توانسته اند
انها را به
غلامی در آورند
ولی این غلام
در آوردن بدون
مقاومت نبوده
و در اکثر
موارد همرا
جنگ های ویران
کننده بوده و
باعث گرفتن جان
و مال میلونها
انسان شده و
این ملت های
غلام شده با
حس کوچک ترین
ضعف در پیش
ستمگران اقدام
به پس گرفتن
سرزمین از دست
رفته خود
نموده اند.
همانطور
در بالا ذکر
شد که قبل از
انقلاب فرانسه
فرایند ملت
سازی به شکل
امروزی نبوده
و اکثر کشورها
بصورت ملوک
الطوایفی
اداره می شده
اند یا اینکه
در تصرف
کشورهای قدرت
مندتر منطقه
خود در امده
بوده اند. با تکه و
پاره شدن
امپراطوری ها
و درست کردن نقشه
های استعماری
باعث از نو
درست شدن یک
سری کشورهای
امپراطور
گونه گردیده و
تشکیل این نوع
از کشورها
باعث تقسیم و
ضمیمه کردن
خیلی از ملت
ها و کشورها
گردیده.
این
کشورهای
امپراطور
گونه که بر
حسب نقشه های
استعماری
درست شده
بودند در
دوران جنگ سرد
بقول معروف هم
از آخور و هم
از توبره می
خوردند یعنی
از یک طرف از
بلوک متحد خود
کمک می گرفتند
و از طرف دیگر
دست به چپاول
ملت های بزور
ضمیمه شده زده
اند۔
این
کشورها تنها
بسنده به کمک
های رسیده از
بلوک متحد خود
نکرده اند
بلکه بصورت
اپارتاید
گونانه و سیستماتیک
دست به چاپیدن
سرمایه ها و
منابع طبیعی
ملت های تحت
انقیاد زده و
هم چنین به
نابودی میراث
های فرهنگی. تاریخی
انها نیز دست زده
اند و این را
ملت ها تا حد
امکان در جهنم
فقر،. اعتیاد و بیسوادی
سوق داده شده
اند و انها را
در عمل به
شهروندهای
ناخواسته و
درجه چندم
تبدیل کرده
اند.
از زاویه
ژئوپولیتیکی
ساختار بعد از
جنگ سرد کشورهای
بزرگ چند
ملیتی که در
یک برهه زمانی
بر حسب سیاست
های استعماری
و برای صد راه نفوذ
بلوک متقابل
درست شده بوده
اند و تشکیل این
نوع از کشورها
نه تنها بر
خلاف خواست
ملت های ضمیمه
شده بلکه در
اکثر موارد
همراه لشکر
کشی های بزرگ. کشتار و
مهاجرت های
جمعی نیز بوده
است.
باوجودیکه
تغییر و
تحولات کنونی
جهان که
ساختار آن به
طرف
دموکراتیزه و
برداشتی مثبت
از خواست های
ملی است و هم
چنین پایه های
ساختاری و مشروعیت
این کشورها را
سست کرده ولی
هنوز راهی
طولانی برای
رسیدن به حقوق
مشروع ملت ها
باقی است و
برای رسیدن به
این منزل
تعاون و
همکاری درون و
برون مرزی ملت
های ضمیمه شده
یکی از مبرزترین
خواست این
زمان است.
ایران
ما در
حالی شاهد این
تغییر و
تحولاتی که در
بالا ذکر شدند
هستیم که ایران
همچنان زندان
ملت های ساکن آن
می باشد. رژیم
اسلامی همچون
سلف خود به
ستم کردن و سر
کوب ملت های
بلوچ. ترک، کرد، عرب و
ترکمن و سایر
اقلیت های ملی
و مذهبی فعالانه
مشغول است. در ایران
همچنان هر
گونه حق طلبی
چه در سطح حقوق
صنفی. شهروندی و
پیش پا افتاده
ترین حقوق ملی
و انسانی
همانا خواندن
و نوشتن به
زبان مادری و
غیره باشد با
شدیدترین
شیوه ها سرکوب
و در نطفه خفه
می شود.
رژیم
مرکزگرای
حاکم بر ایران
آنقدر از نظر
فکری و
ایدولوژیکی
واپسگرا و توتالیتر
است که
دگراندیشان
درون ساختاری
که در حقیقت
خواهان چیز
دیگری به جز
از حفظ و
ادامه حیات
رژیم نیستند
تحمل نمی کند. این
دگراندیشان
درون ساختاری
ادامه حیات را
در چهارچوب یک
سری تغییرات و
رفرم های درون
ساختاری می
بینند. اما این
رژیم هر گونه
رفرم چه در
سطح حقوق ملت ها. حقوق
شهروندی را
مبادل برمرگ
خود می بیند.
رژیم
مرکزگرای
حاکم بر ایران
یکی از کم نظیرترین
رژیم های دنیا
است که
شوئنیسم و
واپس گرائی
مذهبی را با
هم گره زده و
از یک طرف گسترش
اسلام شیعه ای
در درون و
خارج از
مرزهای ایران
را رسالت خود
دانسته و از
طرف دیگر حاکم
و نهادینه کردن
فرهنگ، زبان و
تاریخ ملت
حاکم را بر
ملت های ساکن
را نیز همچون
یک وظیفه ای
از طرف خدا به
انها محول شده
باشدمی داند.
رژیم
حاکم بر ملت
های ساکن
ایران نه تنها
بسنده
برحاکمیت.و ستم بر
ملت های ایران
نکرده بلکه
انقدر در احساسات
شوئنیستی
مبتلا شده که
با وجود
مخالفت های
جوامع بین
المللی و
ایزولیزه شدن
باز هم سخت در
پیکار است که
خود را به سلاح
هسته ای مجهز
کند و با گمان
اینکه با کمک
این سلاح
کشتار جمعی نه
تنها جواز ادامه
حیات خود را
مهیا کرده
بلکه از برکات
این صلاح کسب
اطمینان
وتسلط دائم بر
ملت های ساکن
ایران و بدون
شراکت انها در
سرنوشت کشور
به حیات خود
ادامه دهد.
بلوچستان
بلوچستان
و ملت بلوچ از
کودتای
رضاخان به این
طرف بصورت
سیستماتیک
مورد بر خورد آپارتاید
گونه بوده و
متواتر زیر
چکمه های ارتش،
سپاه،
بسیج
ومرصاد سرکوب
می شود. با سپری
شدن زمان، فشار بر ملت
بلوچ بیشتر و
میدان زندگی
تنگتر می شود. رژیم
تمرکزگرای
حاکم بر ایران
نه تنها سیاست
های به ارث
برده سلف خود
استفاده جسته
بلکه دست به
بلوچ کشی تمام
عیار زده و ما
شاهد اعدام
روزانه اطفال
و فرزندان ملت
بلوچ هستیم. رژیم
تمرکزگرای
حاکم بر ایران
گویا بر این
نتیجه رسیده
که با تحقیر،
نگهداشتن
اگاهانه و
سیستماتیک در
فقر، بیسوادی،
شراکت
ندادن در نازل
ترین پست های
های تصمیم گیری،
مهاجرت
صدها هزار از
استان های
دیگر به بلوچستان
و واگذاری همه
پست های حتی
نازل ترین
انها به این
مهاجرین و در
اقلیت قرار
دادن ملت بلوچ
در سرزمین
مادری خود راکافی
نمی داند و از
این رو دست به
نسل کشی تمام
عیار زده است.
از سیاست
های رژیم
تمرکز گرای
حاکم بر ایران
نه تنها بوی
رژیم پطرویا پهلوی
می آید بلکه
نشانه های از
سیاست و
تاکتیک های
حزب نازی هم
می آید. در زمان
حزب نازی
هزاران مردم
فقط بخاطر
المانی الاصل نبودن
در اردوگاههای
مرگ نیست و
نابود شدند. ما در
بلوچستان هم
شاهد همچنین
سیاست های هستیم
و بجزء از
صدها اطفال و
جوان اعدام
شده بلوچ صدها
تن دیگر منتظر
اعدام هستند و
تنها جرم انها
بلوچ بودنشان
است.
بعد از
فروریختن
دیواربرلین
این گمانه زنی
در اذهان مردم
جهان زنده شد
که دوران حصار
کشی بر ملت ها
سپری شده ولی
رژیم شوئنیست
و مرکزگرای
حاکم گویا
چنین فکر نمی
کند و یک بار دیگر
مردم جهان را
شاهد به در حصار
نمودن ملت
بلوچ نموده
است. ولی سوال این
است آیا
دیواری که ملت
بلوچ را در
خود زندان می
کند قویتر از
دیوار برلین
است ؟ جواب را
تاریخ می دهد.
زرمبش